تبليغاتX
معجزه عشق ، حادثه نفرت

معجزه عشق ، حادثه نفرت

رنجم از آنپس دیگر نه تنهایی جدایی بود و بی تابی ام نه هرگز بیکسی بی اویی شد


*(دوستان عزیز این پست ثابت می باشد)*

خدایا شکرت ...

خدایا شکرت که دوباره باران رو به وبلاگم آوردی .. ممنون که طراوت همیشگی باران رو برام آوردی..

چقدر دنبالت گشتم باران .. چقدر .. خیلی از دستت شاکی بودم اما الان خیلی خوشحالم.. اینقدر که دستپاچه فقط اومدم واسه قدم خیست بنویسم.. ممنون که اومدی . ممنون از اینکه نوشتی برام. چقدر حرف دارم باهات.. نمیدونم دوباره میای یا نه اما می نویسم به همون امیدی که ته دلم بود و می دونستم یه روز میای .. بیا ادامه مطلب.. رمزشم همونیه که پسورد وبلاگت بود که بهم دادی و با همین شماره یه وبلاگ ساخته بودی اما الان حذفش کردی.

میدونی کدومو میگم دیگه حتما خاطرت هست **۴**۲



(ادامه مطلب...)
لينك نگاشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 17:9 توسط مهتاب عشق



گفته بودم میخوام این ماه زود تموم شه.. بلاخره تموم شد. همه چی تموم شد.

اما فقط یه چیز شروع شد. ۱۳۸۶ روز پیش (تق) حرکت ...

روز به روز تمام خاطرات مثل یه چشم به هم زدن از جلو چشمات رد میشن. هم خاطرات خوب و هم خاطرات بد. انگار یه تله فیلم سه دقیقه ای نگاه کنی. بدون شرح. بدون احساس .

سکانس آخر بعد از ۱۳۸۶ روز و یه تصویر پشت پرده و دو حرفی به نام نه و صدای (تق)  و کات.



لينك نگاشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 18:21 توسط مهتاب عشق |



اشک می غلتد بمژگانم ز شرم رو سیاهی

ای پناه بی پناهان ! موسپید رو سیاهم

بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانم

تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم

مهربانا ! با دلی بشکسته ، رو تو كرده ام

رو كجا آرم اگر از درگهت گويي جوابم ؟

بي كسم ! در سايه مهر تو مي جويم پناهي

از كجا يابم خدايي گر به كويت ره نيابم؟



لينك نگاشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 11:22 توسط مهتاب عشق |



هنگامي كه شب فرا مي رسد ، پنجره هاي اتاقم را باز مي گذارم و سپس آرزومندانه به خواب فرو ميروم . زيرا او گفته است ، براي ملاقات من نيمه شب به خوابم خواهد آمد . همه وجودم بي اختيار مي لرزد ، به جاي خون يك دريا اميد و نشاط در دلم موج مي زند . راستي او چگونه مي تواند باشد ، مانند رودخانه اي خروشان كه بيرحمانه مقاومتم را در هم ميشكند ، مي آيد . او كه انتظارش را مي كشيدم ،  تاجي از گلهاي لاله بر سر دارد ، آرام آرام به من نزديك مي شود ، با دست صورتم را نوازش مي دهد ، بعد به رويم ميخندد و من محو نگاه او . خداي من او چقدر زيباست

در سكوت دادگاه سرنوشت *** عشق بر ما حكم سنگيني نوشت

گفته شد دلدادگان از هم جدا *** مرگ بر اين حكم و اين قانون زشت

----------------------------

پ.ن:

اين نوشته را به خاطر دلم مي نويسم ، دلی که می خواست سخن بگويد ، اما قادر نبود راز تنهائي اش را بر اوراق دفتر فاش سازد . سخنم با دلي است كه از شدت سرما يخ زده ، دليش را نمي دانم ، شايد به خاطر آب و هواي دوري است . هجوم غم و غصه امانش را بريده ، هيچ چيز و هيچ حرفي برايش جالب نيست . دلم مي خواهد مثل تمامي انسانها در تنهائي اش فرياد بزند اما نمي تواند و شاید نمیخواهد!!  چون بغض فشرده در گلو راه حنجره را مسدود كرده است . مي گفت حرفهايش ناگفتني است ، ضجه هايش تكراري و دردهايش خرمن . اما نوشتم تا شايد راز خيره شدنش به ماه و به سخن در آمدنش با غروب را در يابد .

دوست دارم این ماه خیلی زودتر از ماه های دیگه تموم شه ... فقط بخاطر انتظار...



لينك نگاشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 16:38 توسط مهتاب عشق |



... خداوندا گنهکارم ، گناهم عاشقي ست .

يارب مکن زارم ، مکن خوارم که بيمارم.

طبيبم کو؟ طبيبم را طلب دارم .

خداوندا گنهکارم ، گناهم دلدادگي ست .

يارب که من دل را نمي خواهم حبيبم کو؟ حبيبم را طلب دارم .

خداوندا ز من بگذر ، گناهم مستي است.

يارب که من چشمان ليلي را ، درون ساغرم دارم .

خداوندا ز من بگذر ، که من گمگشته ام.

 يارب مسيرم کو؟ مسيرم را طلب دارم .

خداوندا مرنجانم ، مگريانم که من نجواي سودا را ، درون سينه ام دارم .

خداوندا گنهکارم ، گناهم عاشقي ست .

يارب ، اگر عشقم هوس باشد ..

خداوندا بسوزانم ،  بسوزانم ، بسوزانم

-----------------------

پ.ن

اين متن از باران آبجيه گلمه كه واقعا جاش خيلي خاليه....

شايد اين بهترين فرصت باشه كه بخوام بعضي چيز ها رو بگم كه بعضيا نميدونن.

حدود پنج سال ميشه كه وبلاگ مي نويسم يعني دارم. اون موقع وبلاگم به اسم محبوبه شب بود كه بعدش حذف شد و دوباره ساخته و شد و ... بماند. تو اون سالها دوستاي عزيزي بودن كه واقعا هرچي بگم كم گفتم. الان كه دوباره اين وبلاگ رو زدم خيلي دنبال اون بچه هاي قديمي گشتم كه تونستم چندتاشونو پيدا كنم كه اونم بعضياشون ديگه نمي نويسن. آبجي باران ، آتنا ، آبجی مينو گلم ، گندم ، اميدخسته ، آبجي عطيه و نگار ، يه ديوونه ، غريبه آشنا ، شراره ، گلبرگ ، يلدا ، مريم ، رضا ، و خيلي هاي ديگه كه واقعا خيلي به مخم فشار آوردم كه به يادشون بيارم اما ذهنم ياري نميكنه.

اين متن هم از آبجيه مهربونم باران بود كه از توي نظرات وبلاگ يكي از همين دوستان كه سال ۸۶ بود برداشتم و گذاشتم تو وبلاگ. خيلي دوست دارم كه تمام اون بچه ها دوباره برگردند اما واقعا نميشه . خيلي از اين بچه ها وبلاگشونو حذف كردن و بقيه نمي نويسن. بهر حال زندگي هم مجال اين دنياي مجازي رو نميده.

این وبلاگ هم قبلا برای دوست خوبم غریبه آشنا (مینا خانم) بود که این دوست هم مثل بقیه دوستان حذف کرده بود و من این آدرسو دوباره ثبتش کردم...



لينك نگاشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 21:52 توسط مهتاب عشق |



دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی دوم:

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد...

به عشق ایمان دارم حتی اگر آنرا حس نکنم...

به خدا ایمان دارم حتی اگرسکوت کرده باشد....

--------------

پ.ن:

خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست.

تا بحال چندبار خوشی هایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای؟

تا بحال به او گفته ای چقدر خوشبختی؟

که چه قدر همه چیز خوب است ؟

که چه خوب که او هست؟

خیال می کنم تنهای زمانی که به خواسته خود برسم اورا می بینم و حس می کنم. خدا همراه همیشگی سختی ها و خستگی هاست. زمانی که خسته و درمانده به طرفش میروم..

اما....

گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست..



لينك نگاشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 16:30 توسط مهتاب عشق



آمدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنی

زلف بر یک سو زنی تا غرق مهتابم کنی

آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من

خواستی در میان لحظه ها آبم کنی

رفتی از پیشم تا دور از چشم خود تا نیمه شب

با نوای لا لای گریه ها خوابم کنی



لينك نگاشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 18:45 توسط مهتاب عشق



هفت اصل برای نگه داشتن عشق, ازدواج , دوستی, صمیمیت

۱) صد در صد تعهد.

۲) از ابراز عشق و محبت و نوازش نباید خودداری کرد. زن روزی 20 مرتبه و مرد روزی 12 مرتبه نوازش را می خواهد.

۳) آن آدم برای شما توجه و تمرکز و نفر اول است. (در مجموع نفر اول هستید)

۴) خواسته و انتظار و احتیاج را باید آشکار و مشخص بفرمایید.

۵) تمام و کمال واقعیت و حقیقت را باید گفت.

۶)  ستایش و قدر دانی و قدر شناسی.

۷) فهمیدن او/پذیرفتن و دوست داشتن او همانگونه که هست.

 دکترفرهنگ هلاکویی

--------------------

 به سلامتی هرکس که دلش از یکی خونه!
به سلامتی هرکس که دلش از یکی دوره
!
به سلامتی اون کسی که دردامو میدونه
!
به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه



لينك نگاشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 16:14 توسط مهتاب عشق



وقتي‌ قلب‌هايمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هايمان‌ مي‌شود

وقتي‌ نمي‌توانيم‌ اشك‌هايمان‌ را پشت‌ پلك‌هايمان‌ مخفي‌ كنيم‌

و بغض‌هايمان‌ پشت‌ سر هم‌ مي‌شكند،

وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيم‌ بدبختي‌ها بيشتر از سهم‌مان‌ است‌ و رنج‌ها بيشتر از صبرمان؛

وقتي‌ اميدها ته‌ مي‌كشد و انتظارها به‌ سر نمي‌رسد،

وقتي‌ طاقتمان‌ طاق‌ مي‌شود و تحملمان‌ تمام...

  

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنيم‌ به‌ تو احتياج‌ داريم‌ و مطمئنيم‌ كه‌ تو،

فقط‌ تويي‌ كه‌ كمكمان‌ مي‌كني...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا مي‌كنيم، تو را مي‌خوانيم.

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ مي‌كشيم، تو را گريه‌ مي‌كنيم، تو را نفس‌ مي‌كشيم.


وقتي‌ تو جواب‌ مي‌دهي،

 ‌ دانه‌دانه‌ اشك‌هايمان‌ را پاك‌ مي‌كني‌ و يكي‌يكي‌ غصه‌ها را از توي‌ دلمان‌ برمي‌داري،

‌ گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هايمان‌ را باز مي‌كني‌ و دل‌ شكسته‌مان‌ را بند مي‌زني،

‌ سنگيني‌ها را برمي‌داري‌ و جايش‌ سبكي‌ مي‌گذاري‌ و راحتي؛

‌ بيشتر از تلاشمان‌ خوشبختي‌ مي‌دهي‌ و بيشتر از لب‌ها، لبخند،

‌ خواب‌هايمان‌ را تعبير مي‌كني‌ و دعاهايمان‌ را مستجاب‌ و آرزوهايمان‌ را برآورده،

‌ قهرها را آشتي‌ مي‌كني‌ و سخت‌ها را آسان.

‌ تلخ‌ها را شيرين‌ مي‌كني‌ و دردها را درمان،

‌ نااميدها، اميد مي‌شود و سياه‌ها سفيد سفيد...

 

خدایا .....

تورا صدا میکنم ،تو را می خوانم



لينك نگاشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 8:33 توسط مهتاب عشق



اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
*****************
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
********************
اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند
…..
اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…
و من شاید کمر شکسته ترین بودم
 
***************
اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم
اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد…
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا یود
******************
ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
*****************
اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت


لينك نگاشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 20:7 توسط مهتاب عشق